برادرم، خواهرم سلام
اینجور وبلاگ نوشتن رو دوست دارم که همینجور بیام و شروع کنم به نوشتن. بی هیچ ترتیبی و آدابی. فقط چیزی رو بنویسم که الان تو سرم هست.
من فکر می کنم جو ایران شدیدا سیاسی است. ایران همیشه آبستن درگیری بوده. درگیری بین مردم و حکومت ها. مردم برای چیزی دیگر (هر چیزی! فقط این جکومت نباشه) یعنی همون کاری که سر شاه آوردن.
حکومت هم برای بقا (فقط بقا! به هر روشی) همون کاری که شاه کرد و حسابی کشت و کشتار کرد براش.
من می خواهم من و تو و آنهایی که در اصل خداوند برایشان مهم است و دینش (امیدوارم اینطور باشم) قضایا را نه فقط از بعد سیاسی و بلکه وسیعتر از آن ببینیم و هدفمان نه ضد حکومت بودن و براندازی و بلکه دین خدا و تلاش برای آن باشد.
با وجود آنکه ماه ها از ترور ناجوانمردانه شیخ علی دهواری می گذرد اما شیخ و داستان او از یادم نمیروند. اشتباه نکنید. قضیه ناراحت بودن از قضا و قدر الهی نیست. من نگران نقشی هستم که باید اجرا کنیم و نکرده ایم.
اصلا شیخ و همقطارانش چرا اینگونه جان دادند؟ آیا دکتر احمد سیاد (رحمه الله) یک برانداز بود؟ آیا کوچک ترین فعالیتی در جهت برانداختن آخوندها کرده بود؟ شیخ تنها به فعالیت دعوی در منطقه ی خودش، در جایی که حتی آب و برق نداشت و همه ی مردمش هم بلوچ های مظلوم سنی بودن، می پرداخت؟
همینگونه شیخ علی دهواری، همینگونه شیخ کاظمی، و شیخ ضیائی و همینطور خیلیهای دیگر.
جواب ساده اش این است: اینها برای دعوت جان دادند. برای اصلاح این امت. برای زدودن شرک و بدعت و خرافات و بی دینی. در راه الله (نحسبهم کذلک و لا نزکی علی الله احدا)
حالا وظیفه ی من و تو چیست؟
آیا وظیفه ی ما این است که در همان مدت شهادت شیخ، جانیان را محکوم کنیم و به رژیم فحش بدیم و بیانیه صادر کنیم و بعدش هم همه چیز تمام و روز از نو و روزی از نو؟
آیا وظیفه ی ما مدح این عزیزان است؟ که اینان چنین بودند و چنان؟
یا اینکه دست روی دست بگذاریم و بگوییم: مگه می شه با حکومت درافتاد؟!
این هم یک جواب ساده دارد:
ادامه دادن راه آنان و احیای آثار آنان.
ادامه دادن راه آنان که مشخص است. ما باید روش آنان را طی کنیم. باید شیخ علی دهواری های بیشتری به وجود بیایند. من و تو می توانیم به امید الله جای آن عزیزان را خالی نگذاریم.
اما وظیفه ی دست یافتنی تر احیای آثار آن بزرگان است.
آنچه برای تاریک اندیشان و خرافه پرستان بد بود همین افکار شیخ و همقطارانش بود. و تو اگر می خواهی آنان به خواسته ی خود نرسند و در عوض اجر الهی را نیز به دست بیاوری سعی کن تا توان داری در نشر آثار آنان نقش داشته باشی.
مثلا نشر سخنرانی های شیخ که بسیاری از آنها در سایت نوار اسلام در این صفحه موجود است.
در ضمن یکی از عزیزان وبلاگی دارند به نام شیخ علی دهواری که در آن مقالات و نوارها و موارد دیگر مربوط به شیخ را جمع آوری می کند.
من و تو می توانیم نوارهای شیخ را بر روی سی دی یا به صورت ام پی تری و یا بصورت سی دی صوتی عادی بین مردم پخش کنیم. در ضمن می شود فایل های صوتی را بر روی نوار پیاده کرد و توزیع کرد.
مقالات شیخ را نیز می شود از اینترنت جمع آوری کرده و روی کاغذ پرینت کرده و توزیع نمود.
روش دیگری که بسیار موثر است به روی کاغذ آوردن سخنرانی های شیخ است. این کار را شاگردان شیخ ضیایی (رحمه الله) در مورد برخی از سخنرانی های ایشان انجام دادند و خیلی هم موثر واقع شد.
در پایان از خواهران وبرادران گرامی خواهش می کنم نقشی در دعوت اسلامی ایفا کنند و هرگز گرفتار یاس و نومیدی نشوند. فراموش نکنید این حق نیست که به ما نیاز دارد. ما می خواهیم افتخار خدمت به دین خداوند را به دست بیاوریم.
در پایان. شاید من بیشتر در مورد شیخ علی دهواری سخن گفتم. اما این اصلا به معنای محدود بودن این کارها به ایشان نیست. دلیل تاکید بر ایشان نوع مظلومیتی است که من در مورد ایشان مشاهده میکنم. از الله می خواهم ایشان هرگز به فراموشی سپرده نشود. سخن من این است: با فعالیت خود هم راه شیخ را ادامه دهیم، هم آثار ایشان را زنده کنیم و هم کسانی را که دست به چنین جنایتی زدند پیشمان سازیم…
برای بسیاری از کسانی که تنها هدفشان ضربه زدن به علما و مخصوصا علمای داعی به قرآن و سنت است این مهم نیست که چگونه به هدف خود دست یابند. منطق آنان این است: “هدف وسیله را توجیه می کند!”اخلاق هم که مهم نیست. اخلاقی بودن یک مساله را نیز میزان منطبق بودن آن با افکار ما تعیین می کند.آزادی نیز تعریف خاص خود را دارد.